به تو دل بستنم اشتباه بود ، سهم من از امروز ، تاوان اشتباهات دیروز بود.
اشتباه من از آغاز جمله گویا بود ، بارها توبه کردم ، اینبار  عاشق شدنم گناه بود.
این قلب من بود که بی گناه بود ، تو مرا فریب دادی ، دل تو بی وفا بود.
بی وفا بود که قلبم را شکست ، شیشه ی عشق مرا با نا مهربانی شکست.
نه یک بار ، نه دو بار ، بارها شکست ، و  مدتها ویرانه ای بود از جنس تنهایی ها.
فریب تو خوردن از سادگی من بود ، میپذیرم که عشقت یک بازی بود.
در همین مدت نیز تو دلسوز من بودی ،حرفهای عاشقانه ات تنها ، دلداری بود .
قلبم میگوید ساده نبودم ، عاشق بودم ، احساسم میگوید ساده بودی ، بیچاره بودی سرنوشت  میگوید نه ساده بودم و نه بیچاره بودم ، اسیر یک عشق دروغین بودم.
در آغوش تو خوابیدنم اشتباه بود ، حس کردم که مال منی ، بوسیدن لبهایت حرام بود!در این بازی ، من بازیچه بودم ، تو بازیگری بود که حتی به بازیچه ها نیز هیچ احساس پاکی نداشت .


 تو آتشی بودی که تنها لحظه ای که در آغوش من بودی شعله ور میشدی ، من شمعی بودم که با گرمای سوختنم در هوای سرد قلب تو زنده مانده بودم
دلبستن به تو اشتباه بود ، سهم من از دیروز ، تنهایی امروز بود
.