دلتنگیم...
دلتنگ از دنیایی که جز سیاهی در آسمان آن هیچ چیز نمی درخشد
دلتنگ از آدمهایی که جز کینه در قلبشان هیچ چیز نمی روید
دلتنگ از همه روزهای سیاه
از همه آسمانهای بی ستاره
از خودم
از روزم
از روزگارم
می نویسم
برای قلبی که شکست و دستی که دیگر توان نوشتن ندارد
می نویسم
از سرابی که همه هستی ام را به یغما برد
از گردابی که تمامی شکوفه های امیدم را بلعید
و از طوفانی که خانه آرزوهایم را ویران ساخت
می نویسم
از بغض
از سکوت
از هر آنچه باید بشکند
می نویسم
از دردهای التیام نیافته
از بغضهای بی صدا شکسته
برای قلبی که شکست و دستی که دیگر توان نوشتن ندارد
می نویسم
از تنهایی های مسافر
و
از درد دل مسافر...
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر ۱۳۹۰ ساعت 10:58 توسط Tak Boy (Hamid)
|
من حمید هستم نویسنده این وبلاگ که امید دارم شما با نظرات و انتقادات سازنده خود من رو در این راه یاری نمائید تا بتوانم انچه شما میخواهید را فراهم کنم