حماقت...
نيازم ، نه ديگر آغوشت است
نه دستانت ،
نه گيس سياه ، نه چشم خمارت و نه دیگر هیچ، با . .
يك فنجان سكوت تلخ ، فرو مى برم حماقتم را كه دوستت داشتم ..!

+ نوشته شده در یکشنبه یکم آبان ۱۳۹۰ ساعت 0:31 توسط Tak Boy (Hamid)
|
من حمید هستم نویسنده این وبلاگ که امید دارم شما با نظرات و انتقادات سازنده خود من رو در این راه یاری نمائید تا بتوانم انچه شما میخواهید را فراهم کنم