هیچگاه...
هيچگاه،
آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم،
نگاهي سرشار از "عشق"، "صميميت" و "محبت"....
امروز سالها از آن روز مي گذرد ....
سالهاست ،رفته ای و هنوز بر نگشته اي ....
سالهاست ،صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم....
من خود خود تو را مي خواهم نه خيالت را...
آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم،
نگاهي سرشار از "عشق"، "صميميت" و "محبت"....
امروز سالها از آن روز مي گذرد ....
سالهاست ،رفته ای و هنوز بر نگشته اي ....
سالهاست ،صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم....
من خود خود تو را مي خواهم نه خيالت را...

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 22:18 توسط Tak Boy (Hamid)
|
من حمید هستم نویسنده این وبلاگ که امید دارم شما با نظرات و انتقادات سازنده خود من رو در این راه یاری نمائید تا بتوانم انچه شما میخواهید را فراهم کنم