دریغ از یک نفر...
چقدر دوست داشتم یه نفر ازمن می پرسید
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است
چرا لبخند هایت آنقدر تلخ و بیرنگ است
اما افسوس که هیچ کس نبود
همیشه من بودم و تنهایی پراز خاطره
آری با تو هستم، با تویی که از کنارم گذشتی
و حتی یک بار هم نپرسیدی
چرا چشمهایم همیشه بارانی است

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 20:21 توسط Tak Boy (Hamid)
|
من حمید هستم نویسنده این وبلاگ که امید دارم شما با نظرات و انتقادات سازنده خود من رو در این راه یاری نمائید تا بتوانم انچه شما میخواهید را فراهم کنم