هر چی فکر کردم نتونستم براش عنوانی پیدا کنم...فقط خوب بخونش تا بدونی چه میکشم
حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم
کاش میدانستی کاش از حال زارم با خبر بودی
...
ای تو که از هیچی من خبر نداری
.
.
هیچ می دانی وقتی دوباره صدایت را شنیدم دیوانه شده ام؟
هیچ می دانی دوباره هوایی شده ام؟؟
چرا هیچی از من نمیدانی؟؟
تو که از نفس به من نزدیک تری
!
هیچ می دانی وقتی صدایت را می شنوم چه حالی می شوم؟
هیچ می دانی وقتی باز یه هو میری و من در آرزو شنیدن صدایت چقدر گریه میکنم؟
تو که هیچ چیزی از من نمی دانی در حالی که تو تمام گریه هایم تو هستی؟چرا هیچ چیز از من نمی دانی؟
هیچ می دانی در حسرت دیدنت خویش را فراموش کرده ام؟
هیچ خبر داری از گریه های دلم؟
هیچ میدانی از حال زار من؟
خبر داری در خلوت تنهاییم خون گریه می کنم؟
مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم
بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم
قلب من می گه که هستی اما چشمام می گه نیستی
خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی
بگو که هنوز چشاتو رو به عشق من نبستی
چشم من می گه تو رفتی اما قلبم می گه هستی
مگه میشه تو نباشی تو مثه نفس می مونی
دستای گرمتو کاشکی تو به دستم برسونی
دستم بی تو بی پناه ِ می میرم وقتی نیستی
مگه میشه باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی
حالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم
بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم
بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم
حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم
مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم
بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم...
-----------------------------------------------------------------------
چند شبی هست که خواب به چشمایم نمی آید
.این همه بی قراری برای چه هست؟؟
کاش میدانستی کاش از حال زارم با خبر بودی
...
تو که هیچ از من نمیدانی میدانی که تو هر نفسم تورا صدا میکنم؟؟
ای تو که از هیچی من خبر نداری
.
تو که از حال زار من خبر نداری
.
هیچ می دانی وقتی صدایت را می شنوم عقل از سر بی عقلم میپره؟؟
هیچ می دانی وقتی دوباره صدایت را شنیدم دیوانه شده ام؟
هیچ می دانی دوباره هوایی شده ام؟؟
چرا هیچی از من نمیدانی؟؟
تو که از نفس به من نزدیک تری
!
چرا هیچ چیز درباره حال زار من نمی دانی؟
هیچ می دانی وقتی صدایت را می شنوم چه حالی می شوم؟
هیچ می دانی وقتی باز یه هو میری و من در آرزو شنیدن صدایت چقدر گریه میکنم؟
تو که هیچ چیزی از من نمی دانی در حالی که تو تمام گریه هایم تو هستی؟چرا هیچ چیز از من نمی دانی؟
هیچ می دانی در حسرت دیدنت خویش را فراموش کرده ام؟
هیچ خبر داری از گریه های دلم؟
هیچ میدانی از حال زار من؟
خبر داری در خلوت تنهاییم خون گریه می کنم؟
هیچ می دانی؟----------------------------------------------------------------
چرا همیشه بایددلم بشکنه.به نظر تو چرا؟کسی ندارم که پیشش درد و دل کنم.توبودی که همیشه دوسم داشتی و حتی یک بار هم اشک نیاوردی تو چشام.اما بیا ببین چجوری الان بغض کردم و گریه میکنم.بیا اشکامو ببین.بعدازاینکه رفتی تمام خوشی هام هم با تو رفتن.هرچی میخوام خودمو شاد نشون بدم نمیشه.اونقد دلم شکسته که میخوام داد بزنم .اونقد دلم میسوزه که انگارآتیش گرفته.کاش پیشم بودی.......----------------------------------------------
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 5:24 توسط Tak Boy (Hamid)
|
من حمید هستم نویسنده این وبلاگ که امید دارم شما با نظرات و انتقادات سازنده خود من رو در این راه یاری نمائید تا بتوانم انچه شما میخواهید را فراهم کنم