نمیدانم از کجا باید آغاز کرد ...

از کدام لغت باید استفاده کرد ...

بین " اگر" و " ای کاش " مرددم ...

" اما " را هم میخواهم اضافه کنم، اما نمیدانم از " کدام " در کجا استفاده کنم!

فقط میدانم برای نوشتن دلیل دارم ...

آیا این حرفهایی که میخواهم بگویم آرزوست و دست نیافتنی یا که هنوز هم هستند آدمهایی که مفهوم دوست داشتن را بدانند؟

زندگی سرشار شده از ای کاشها و اگرها ، و اما همه اینها از چشمه خواستن و عشق که حقیقت وجودی انسان است خروش میکند و می جوشد ...

زندگی را بی بازگشت می خوانند ، از این بی باز گشت گفته اند کز برایش باید از جان هم گذشت ...

پس چرا این بی بازگشت سرشار از ای کاشها و اگرهاست؟

وقتی، کنارساحل آرام، در حال تماشای فرو رفتن خورشید داغ سرخ شده به دل دریای بی کران و سرد، هستی، ناگهان تو دلت می گی :

-          کاش آدمها معنای دوستت دارم رو خوب میفهمیدند...

پیش خودت میگی اگر آدمها میدونستند وقتی از عشق حرف میزنند ، چقدر زیبا میشوند ...

تو تنهاییت که بغض گلوتو گرفته میگی :

-          ای کاش حس دل تنگی رو اونی که براش دلت تنگ شده، خوب میفهمید...

همونجا یادت میافته اگه واقعا آدمها به احساس پاک پی میبردند...

وقت خواب به خودت میگی :

-          بذار یکم  به امروزم فکر کنم و پیش خودت میگی کاش امروز...

در همون حین میگی اگر امروز بهش گفته بودی که ...

ای کاشها تو ذهنت نقش می بندن و ادامه میدی و پیش خودت میگی :

-          ای کاش میدونست که چقدر...

وقتی با اگر بخوای حرفهای دلت رو بزنی میگی که اگر بدونه که ...

راستی ای کاش آدمها قدر هم رو،قدر باهم بودن رو،قدر دوستت دارم گفتنها رو،قدر عاشق شدن رو،قدر عاشق بودن رو،مفهوم علاقمندی و از خود گذشتگی رو میدونستند...

اگر آدمها میفهمیدند معنی واژه دلم برات تنگ شده یعنی چی!

اگر آدمها میدونستند که احساس و حقیقت اون که از دل میاد چه چیزی رو همراه داره...!

اگر آدمها میدونستند که دل را نباید شکست...!

اگر آدمها فراموش نمیکردند که نباید همدیگرو فراموش کنند...!

اصلا ای کاش آدمها آدم بودن را فراموش نمیکردند و اگر آدمها آدم بودن را فراموش نمیکردند...!

آیا باز هم از کلمه " ای کاش " و " ا گر " باز هم استفاده میشد؟

سرشارم از دل تنگی همچون این دل نوشته!!!