خیلی زود...
دلی واسم نمونده ، تنهای تنها موندم
با رفتنت اونم مرد ، توُ غصه ها جا موندم
دل به دل تو بستم ، تو که رفتی شکستم
هنوز توُ انتظارت ، خیره به در نشستم
چه دردی داره دلی ، که توُ خونه غریبه
از آدما فراری ، از دنیا بی نصیبه
بغضت می گیره وقتی ، همیشه تنها هستی
وقتی که کنج خونه ، توُ تنهایی نشستی
تموم شبهای من ، توُ تنهایی بسر شد
تموم لحظه هایم ، به پای تو هدر شد
توُ تنهایی شکستم ، دل به کسی نبستم
توُ اوج بی کسی هام ، توُ غربتم نشستم
هیچکی کنارم نموند ، هیچکسی یارم نشد
بازم تنهایی اومد ، مونس و همدمم شد
توُ این شبهای غربت ، بی تو غریب و خستم
توُ تنهایی و خلوت ، بدونِ تو شکستم
شبهای سرد و غمگین ، پر از کابوس و وحشت
فضای گنگ و سنگین ، سکوتی بی نهایت
از هر گوشۀ خونه ، صدات میاد توُ گوشم
افسوس که یک خیاله ، تو نیستی و خاموشم
خاموش و سرد و خسته ، آواره و پریشون
پر از بغض شکسته ، غم توُ دلم فراوون
یه روز خوش ندیدم ، دلم همیشه غم داشت
دنیا بجز غصه هاش ، چیزی برایم نداشت
چراغ خونه خاموش ، فضای خونه بی روح
این دلِ نیمه جونم ، زخمی و سرد و مجروح
بعدِ تو هیچکس دیگه ، خنده روُ لبهام ندید
از وقتی که تو رفتی ، روُ گونه اشکام چکید
در و دیوارِ خونه ، همدم حرفام شده
سکوت این خونه هم ، مرهم زخمام شده
بیرون نرفته هرگز ، درد دلم از این در
کسی نیومد حتی ، به دیدنم پشتِ در
می بینی با رفتنت ، چی به سرِ من اومد
به جون تو عزیزم ، صبر منم سر اومد
کاش که بیای دوباره ، بمونی باز کنارم
چراغ خونَه م بشی ، توُ این شبهای تارم
اما می دونم که تو ، رفتی واسه همیشه
برنمی گردی پیشم ، دلم آروم نمی شه
من و تنهایی و دل ، توُ این شبهای غربت
خلوت و خالی و سرد ، تا انتهای غربت

من حمید هستم نویسنده این وبلاگ که امید دارم شما با نظرات و انتقادات سازنده خود من رو در این راه یاری نمائید تا بتوانم انچه شما میخواهید را فراهم کنم