for love...
شب
باز هم شبی دیگر در انتظار برگشتت سپری شد. تو برای من سال هاست که رفته
ای و من برای تو سال هاست که چشم انتظار در ره برگشتت ایستاده ام . نمی دانم
و نمی خواهم که فکر کنم برنمی گردی دوست دارم به لحظه ی برگشتت فکر کنم
می خواهم فکر کنم که وقتی می آیی چگونه جان را در پیش پایت فدا کنم می
خواهم لحظه ی برگشتت را با مرگ جشن بگیرم می خواهم زندگی را به تو خوب تر
از خوبی تقدیم کنم چرا که در درگاه بازگشتت آنقدر ایستاده ام که دگر چیزی جز یک
رمق جان از من باقی نمانده آن هم نثارت می کنم تا برگردی .
دوش در خیالم
با او حرف زدم از من پرسید در نبودش اینجا چه خبر است و در جوابش می نویسم تا
اگر روزی گذرش بر راز سحر افتاد بداند در نبودش چه خبر است: می گویم خبر دل
تنگی من ٬خبر دلواپسی های این دل من ٬خبر چشمانی منتظر ٬خبر شب تا سحر در
انتظار ٬خبر منه بی خواب ناارام ٬خبر جستجوی تو در خیال ٬خبر بی تو من بی کس ٬
خبر بی تو من تنها ٬خبر بی تو شهری در سکوت

من حمید هستم نویسنده این وبلاگ که امید دارم شما با نظرات و انتقادات سازنده خود من رو در این راه یاری نمائید تا بتوانم انچه شما میخواهید را فراهم کنم