رهایم کن...
اين روزها چقدر دلم گرفته و ياد اون دعاي مادر بزرگم ميفتم كه ميگفت الهي هيچوقت تنها نشي يادمه اون روزها بهش مي خنديدم ولي حالا ياد اون حرفش كه ميفتم كلي چشام باروني ميشن
خدايا هيچ كدوم از خلايقت رو مثل من تنها نكن كه اين درد بدترين درد بي درمون دنياست.
منو رها كن از اين حس تنهايي.....

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ ساعت 13:9 توسط Tak Boy (Hamid)
|
من حمید هستم نویسنده این وبلاگ که امید دارم شما با نظرات و انتقادات سازنده خود من رو در این راه یاری نمائید تا بتوانم انچه شما میخواهید را فراهم کنم