تنهایی و سکوتم رو میطلبم...
دور از این هیاهـــــو
دلم کویـــــر می خواهد و
تنهایی و سکــــوت و
آغوش ِ ســـــــرد ِ شبی که آتشـــم را فرو نشاند. ـ
نه دیـــــوار، ـ
نه در، ـ
نه دستی که بیرونم کشد از دنیایـــــم، ـ
نه پایی که در نوردد مرزهایـــــم، ـ
نه قلبـــــی که بشکند سکوتــــــــم، ـ
نه ذهنـــی که سنگینم کند از حرفـــــــــــ، ـ
نه روحـــــی که آویزانــــم شود. ـ
من باشـــــم و
تنهایـــــی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنـــــش می کند
و آرامشـــــــی که قبل از هیچ طوفانی نیست
دلم کویـــــر می خواهد و
تنهایی و سکــــوت و
آغوش ِ ســـــــرد ِ شبی که آتشـــم را فرو نشاند. ـ
نه دیـــــوار، ـ
نه در، ـ
نه دستی که بیرونم کشد از دنیایـــــم، ـ
نه پایی که در نوردد مرزهایـــــم، ـ
نه قلبـــــی که بشکند سکوتــــــــم، ـ
نه ذهنـــی که سنگینم کند از حرفـــــــــــ، ـ
نه روحـــــی که آویزانــــم شود. ـ
من باشـــــم و
تنهایـــــی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنـــــش می کند
و آرامشـــــــی که قبل از هیچ طوفانی نیست

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ ساعت 16:41 توسط Tak Boy (Hamid)
|
من حمید هستم نویسنده این وبلاگ که امید دارم شما با نظرات و انتقادات سازنده خود من رو در این راه یاری نمائید تا بتوانم انچه شما میخواهید را فراهم کنم